فرهنگ و هنر

تندیس‌هایی که به جای یادبود، مخرب یادها شدند!

هفتم اکتبر روز ملی آتش سوزی و ایمنی است. در طول این سال ها ، مجسمه های زیادی از آتش نشانان به منظور تقدیر ، اغلب بی کیفیت ، ساخته شده است. نمونه ای از این مجسمه ها در سال 1996 در قالب مجموعه ای از مجسمه های غول پیکر رنگ (پروژه در انتظار) ، با ارتفاع هشت متر برای حادثه پلاسکو ، و برای محافظت از شجاعت آتش نشانان ساخته شد که رنگ و تصویر بسیاری از متخصصان و حتی مردم عادی هستند. انتقاد

البته ، تجربه ساخت چنین مجسمه های حیاتی چیز جدیدی نیست و قبلا نیز چندین بار مجسمه هایی از چهره های بد ساخته شده اند. آثاری که بعضی اوقات هنرمندان می آوردند و برای اصلاح از سایت نصب به سرعت برداشته می شدند. به عنوان مثال ، در تاریخ 4 مه 1998 ، از سردیس جمشید مشایخی رونمایی شد و انتقادات زیادی را برانگیخت. البته انجمن مجسمه سازان از این پس اعلام کرد که آنها آماده معرفی هنرمندان ماهر برای ایجاد چنین پروژه های شهری هستند ، اما مدت زیادی نبود که یادبودی برای سعدی در شیراز ساخته شود که شبیه مجسمه های موجود آن شاعر معروف نباشد. نه و شکل نامناسب طرح سیل انتقاداتی را به سازندگان و مسئولان وارد کرد.

به طور کلی ، برخی از هنرمندان و متخصصان هنر بارها هشدار داده اند که ایجاد پرتره های زشت از افراد مشهور می تواند در ذهن باقی بماند ، در تحریف چهره فرد م effectiveثر باشد و در تاریخ ثبت شود.

تندیس جمشید مشایخی

ساخت تصاویر زیبا از چهره ها و مشاهیر به اینجا ختم نمی شود و یکی از آخرین نمونه ها ساخت تندیس های سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بود. کیفیت پایین این آثار حتی معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به واکنش وا داشت و در یادداشتی نوشت: ما می خواهیم کمبودهای گذشته را جبران کرده و قدردانی خود را از این شهید بزرگوار نشان دهیم. برخی از این تقدیرها در ساخت مجسمه منعکس می شود. در شهرهای مختلف یکی پس از دیگری از مجسمه هایی رونمایی می شود که بیش از احساس قدردانی احساس شرم در مخاطب ایجاد می کند. “مجسمه هایی که بعضاً بهانه ای برای حمله به دشمن و تقصیر از منکرات قرار می گیرند.”

تندیس شهید حاج قاسم سلیمانی

آپارات نیوز در راستای مجموعه ای تکراری از مجسمه های بد ساخته چهره ها و مشاهیر کشور با جمشید مرادیان ، مجسمه ساز گفتگو کرد.

مرادیان که مجسمه های زیادی را برای فضاهای شهری و عمومی در داخل و خارج از کشور خلق کرده است ، در مورد دلیل تکرار ساخت مجسمه های زیبای شهری و راه حل بهبود کیفیت مجسمه های شهری می گوید: “” در شهر به چشمان خود نگاه کنید “، در واقع ، چنین بیانیه ای بر نیاز به هنر در شهرها تأکید دارد ، به این معنی که اگر ما بخواهیم پیامی را منتقل کرده و مورد توجه مردم قرار دهیم ، م moreثرتر خواهد بود. “

وی ادامه می دهد: من در سمپوزیوم های مختلف تصویری در سراسر جهان به ویژه ایتالیا شرکت کرده ام و دیده ام که اگر کارهای زیبا و هنری از یک شهر در یک شهر وجود داشته باشد ، مردم آن شهر حال بهتری دارند به دلیل ظرافت این آثار خواهد بود. با این وجود ، خشونت رفتاری در کشور و شهرهایی که هنر شهری ندارند زیاد است.

این هنرمند درباره نگاهی به آثاری مانند ساردیس ، تندیس یا پرتره از قرن 18 به بعد اظهار داشت: از اواخر قرن 18 اعتقاد بر این نیست که ساخت یک مجسمه یا یک مجسمه تمام قد یک کار هنری است و چنین نیست. نباید انتظار داشت که این نوع کارها به زیبایی شهر کمک می کند. از آنجا که چنین چیزی در قدرت یک سردیس نیست ، اکنون سردیس هر کس است. در واقع یک مجسمه یا تندیس برای بزرگداشت یک شخص ساخته می شود و ما قصد داریم با ساختن تندیس هایی از مشاهیر و چهره ها یاد آنها را زنده نگه داریم.

تندیس یک آتش نشان

مرادیان ادامه می دهد: ‘به یاد داشته باشید ، مجسمه سازی که از چهره های آبراهام لینکلن (شانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده) سردیس درست کرده است ، 20 سال تحصیل کرده است. پروفسور ابوالحسین صدیقی (مجسمه ساز برجسته ایرانی) مدت زیادی است که مجسمه های فردوسی یا امیرکبیر را برای ساختن آنها مطالعه کرده است ، بنابراین اکنون می توان از مجسمه میدان فردوسی به عنوان یک اثر کامل شهری یاد کرد. زیرا علاوه بر انتقال پیام به شهروندان ، یک مجسمه شناسایی است.

وی می گوید: “اگر برج آزادی را به مردم نشان دهید ، آنها آن را در سراسر جهان ایران می نامند. در ایران ، اگر تصویر برج آزادی را به هر كسی نشان دهید ، آنها می دانند كه در تهران است ؛ این به معنای شناسایی است. مبتدیان نباید فکر کنند که یک کار هنری با سهل انگاری سازمان یافته است. در سالهای گذشته ما با این مشکل روبرو بودیم که اگر کسی از رشته های نظری عبور نمی کرد ، به هنر روی می آورد ، که البته نتیجه آن این روند ساخت این آثار شهری ضعیف است.

این هنرمند در ادامه از قول گئورگ ویلهلم فردریش هگل (فیلسوف بزرگ آلمانی) نقل می کند که “نیاز به خلاقیت مناسب ، آموزش مناسب” دارد: نمی توان صد سال ادامه داد. وقتی اینترنت و موبایل در دسترس عموم قرار گرفت ، این ایده مطرح شد که دسترسی آسان به هر حرفه ای وجود دارد. اما هنرمند باید تمرین کند ، مطالعه کند و فکر کند.

“بسیاری تربیت می شوند ، اما تعداد کمی انتخاب می شوند.”

وی با گفتن جمله فوق اضافه می کند: مسیر بین هیجان و انتخاب از طریق عرق روح می گذرد تا اینکه فرد به درجه استاد صدیقی می رسد. اما وقتی صحبت از ساخت مجسمه های شهری است که در معرض دید عموم باشد ، نشانه شناسی افراد مخدوش می شود. در حقیقت ، شخص تأثیر بدی در یک رابطه ایجاد می کند که باعث می شود اثر خلق شده علی رغم اجرای ناقص و ناکافی در مقابل مردم نصب شود که منجر به از بین رفتن اعتبار مجسمه سازی کشور خواهد شد.

در ادامه ما قصد داریم این موضوع را با مرادیان ، که پس از ساخت سردیس جمشید مشایخی ، که شبیه او نبود ، اعلام کند که انجمن مجسمه سازان ایران قادر به معرفی هنرمندان مناسب برای ساخت ساردیس یا مجسمه

“اگر از نظر چشم مشکلی وجود دارد ، باید به یک متخصص لبنیات یا چشم پزشک مراجعه کنیم؟” میگه تخصص های هنری باید در جامعه پذیرفته و مورد احترام قرار گیرند. آقای مجتبی موسوی ، مجسمه سازی که در سازمان زیباسازی شهری کار می کند ، مجسمه سازان حرفه ای را می شناسد که می توانند پرتره های درجه یک بسازند. ما نباید مسئولیت ساختن پرتره از چهره ، بخشی از شهرت کشور را به کسی بسپاریم که در امتداد بزرگراه تهران-کرج اردک و گلدان سیمانی می سازد. اگر می خواهیم تغییری ایجاد کنیم باید از هنرمندان ماهر برای آموزش افراد ضعیف استفاده کنیم.

این هنرمند همچنین اظهار داشت که “برخی از آثار هنری ضعیف باید حفظ شوند. زیرا در آینده این آثار روندی خواهد بود که مجسمه ما طی کرده و پیشرفت کرده است. هیچ ملتی وجود ندارد که سابقه نداشته باشد ، اما بالا باشد. تاریخ مجسمه سازی برای پیشرفت باید مراحل مختلفی را طی کند. بعضی از افراد می گویند که مردم هنر و مصنوعات شهری را حک می کنند یا از بین می برند ، اتفاقی که برای کار من افتاده است ، اما ما باید به سمتی برویم که چنین رویدادهایی بسیار کمتر باشد تا زمانی که به زمانی برسیم که مردم برای آنها ارزش قائل شوند. به کارهای فرهنگی و هنری می رسد. “از طرف دیگر ، تخریب آثار هنری می تواند سندی از روند رشد فرهنگی و هنری مردم باشد.”

وی می افزاید: گاهی اوقات پول و رابطه ای که وجود دارد باعث می شود که هدف اصلی از بین برود. چند بار بهتر است نشان دادن یک کار باشد تا یک کار بد. در پاسخ به برخی از هنرمندان که مثلاً یک سردیس ضعیف ارائه می دهند و دلیل کمبود وقت خود را ذکر می کنند ، باید گفت که از کنستانتین برانکوزی (مجسمه ساز ، عکاس و نقاش رومانیایی) س wasال شد که موفقیت خود را مدیون چه چیزی است. وی گفت: “من فقط آنچه را می دانم و نمی دانم را به خوبی می دانم.” وقتی به من دستور داده می شود کاری را که نمی دانم انجام دهم ، دیگر من یک هنرمند نیستم ، بلکه یک تاجر هستم. امروزه کمبود هنرمندان منجر به کارهای مخرب شده است. هیچ کس به هنرمندان اهمیت نمی دهد. بسیاری از کارگاه های همکاران من به دلیل تاج بسته شده و زندگی آنها نابود شد. هنرمندان نیز بخشی از جامعه و مردم هستند و باید در مواقع سخت از آنها مراقبت شود. هنگام مرگ نباید از آنها نام برد.

سرانجام ، جمشید مرادیان به نقل از گادامر ، دانش آموز هایدگر می گوید: “درک من حرف آخر نیست.”

انتهای پیام

دکمه بازگشت به بالا